باغریم چاتلاییر

سنین قوجاغیندا

 آزادلیق

قوی بیر

 استیکان قان قوسوم

بو ماسا اوستونده

سونرا سنه تقدیم اولسون

خیابانلاردا

 سنی تاپشریرام بخته ور آللاهین باشینا

گئدسن اوردا

 یاتاسان

اوتورسان

رادیونون پارازیتلرینه قولاق آساسان

باغریم چاتلاییر

بو قوربتلی گئجه لرده

سن کیم سن

آزادلیقی تاپتالایان

دووارلاری جیرماغلایان

جاوانلیقی داشلی تورپاقلی

یولارا سالارام

کینی لرینده بیراولدوز

گؤزلرینده قاریشقا

گئده قالا یاغیش آلتیندا

اوینایا

گؤله

اوتاق لاری بو دوراغدا رنگ وئرمیش

 بیر قفس اولا

دونیا

قاپی دالیندا یاتمیشام آلما دئینلره سالام وئرم

سئوگی

گلیرسن ؟

یا باشماقلارینی واکس وئریم

کی گلسن بو قبریستانا ؟

زینب فرجی

21 بهمن 94

مراغه

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۴ساعت 13:20 توسط زینب فرجی |

برقص
رقاصه ی عزیزم
که دست هایت
گندم مصرفی این خانه را گران کرده است
برقص در نت به نت این آهنگ
می خواهم از این به بعد
در دلتنگی های مردمی اسب سوار
زعفران بکارم
چشمهایت شبیه ستاره های روی دوشم می مانند
ببین
آتش جهنم از نبود هیزم گرم می شود
نه از نبود نفت
در سوپرمارکت ها
مرا به دست فروشی
کنار خیابان عادت داده ای
کلیه می فروشم
چوب حراج به باران می زنم
لباس هایم را آویزان درختی می کنم
که تو نیستی
وقتی مادرم در کارگزاری
معطل هوا شده بود
مرزها را به ما برگردان
رازهایمان فاش شدنی ترین خنده های جهانند
له شده ترین دختر توام بابا
یک جفت کفش بخر
 که اندازه ی پاهایم نباشد
ومانتویی که آب رفته باشد
فرشته جان
یا کنار بیا با من
یا رد می شوم از دیوار
که موهایت را شانه بکشم
در انفرادی این قبرهای چند طبقه
سرایدار.
زینب فرجی

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 20:55 توسط زینب فرجی |

با برق رسانی به روستای تک خانواری مندیل به سر

برق شادی و امید در چشمان اعضای این خانواده درخشید

در راستای سیاست های محرومیت زدایی جمهوری اسلامی ایران از مناطق و روستاهای دور افتاده و محروم کشور وتلاش های خستگی ناپذیر مسئولان ذیربط ، روستای تک خانواری مندیل به سر در 35 کیلومتری جنوب شرقی مراغه پس از سال ها محرومیت از نعمت برق ، برخوردار شد.

در آغازین روزهای دهه ی مبارکه فجر انقلاب اسلامی ، طی آیینی با حضور جمعی از مسئولان از جمله : مسکینی معاون عمرانی فرماندار ، پور عباس رییس شرکت برق مراغه ، گل محمدی بخشدار مرکزی ، محمدی بخشدار سراجوی وشماری از مدیران ، خبرنگاران و اهالی منطقه ، پروژه ی برق رسانی به این روستا افتتاح و مورد بهره برداری قرار گرفت.

خبرنگار رصد در حاشیه ی این آیین در گفت و گو با سرپرست تنها خانواده ی ساکن در روستای مندیل به سر ، علت خالی بودن این روستا از سکنه را جویا شد و ایشان در پاسخ : نبود امکانات زیستی و رفاهی از جمله : آب ، برق ، گاز ، تلفن و راه دسترسی مناسب در روستا از مهم ترین علل مهاجرت اهالی این روستا عنوان کرد و افزود : با برق دار شدن روستا ، امکان بازگشت اهالی فراهم شده  وامیدوارم خانوارهای مهاجر به محل سکونت خود برگردند .
جعفرزاده همچنین اظهار داشت : در شرایطی که هیچ گونه امیدی به برقدار شدن این روستای محروم و دور افتاده وجود نداشت ، در سایه ی ساست های محرومیت زدایی جمهوری اسلامی ایران از مناطق محروم وتلاش  و کوشش های شایان تقدیر مسئولان شرکت برق مراغه از این نعمت بزرگ برخوردار شدیم.

وی با بیان این که : با وجود محرومیت این روستا از امکانات رفاهی حدود 180 هکتار از اراضی خود را زیر کشت برده ام ، گفت : در سال زراعی گذشته نزدیک به 360 تن گندم دیم برداشت کردم وعلاوه بر این 500 متر مربع را نیز به کشت زعفران اختصاص داده ام.

سرپرست تنها خانوار ساکن در روستای مندیل به سر در ادامه افزود : با برقدار شدن این روستا پرورش حدود 800 رأس گوسفند را در دستور کار خود دارم و با مساعدت های بخشدار محترم سراجوی مصمم به پرورش شتر مرغ و پرندگان تزئینی نیز هستم.

وی در پایان اظهار امیدواری کرد که با ایجاد زیر ساخت های لازم در این روستا بازگشت اهالی به محل سکونت خود فراهم شود .

بخشدار سراجوی نیز با اعلام این که از 99 روستای این بخش 94 روستا از نعمت برق برخوردار هستند گفت : در سال 94 نیز سه روستای دیگر برق رسانی شد.

محمدی با اشاره به این که یکی از مهم ترین اهداف انقلاب اسلامی محرومیت زدایی از روستاهای دور افتاده و محروم کشور می باشد  گفت : در این راستا مسئولان تلاش می کنند با تحقق بخشیدن به اهداف پیش گفته ساکنین این روستاها از آسایش و رفاه نسبی برخوردار شوند.

مدیر شرکت برق مراغه نیز با تشریح مشخصات پروژه ی برق رسانی به روستای مندیل به سر گفت : این پروژه با اعتباری بالغ بر دو میلیارد و 230 میلیون ریال از محل اعتبارات داخلی شرکت توانیر به مرحله ی اجرا و عمل در آمده است.

مهندس پور عباسی افزود : شرکت برق مراغه با تیرگذاری5/4 کیلومتر خط 20 کیلو ولتی در مسیر روستا و 500 متر خط 400 ولتی در داخل روستا این پروژه را به اجرا درآورد.

اعلام کرد : در مسیر منتهی به (KVA) وی همچنین ظرفیت ترانس برق این روستا را 25 کیلو ولت آمپر

روستا 70 تیر و در داخل آن 14 تیر برق نصب شده است.

رییس شرکت برق مراغه در ادامه از نصب 11 شعله چراغ گازی 50 ولتی سدیم در داخل روستا خبر داد و در پایان اظهار امیدواری کرد که با برق دار شدن این روستا ساکنینی که به علت فقدان زیر ساخت های لازم در آن محل سکونت خود را ترک کرده اند به محل سکونت خود برگردند و از مزایای این نعمت بزرگ بهره مند شوند.

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 20:38 توسط زینب فرجی |

آنان که می گفتند
 قلب تکه گوشتی بیش نیست
 بیایند به تماشا
 که قلبم پرنده ی کوچکی ست
 در فیلم های فردین
در اول خیابان آزادی
 در دکه ی روزنامه فروشی
 می توانید حرف زدن قلبم را ببینید
 روی نیمکتی در پارک می نشیند
 و به هر رهگذربی دست وپایی
 که از آنجا
 می گذرد
 چای وغم تعارف می کند
 گاهی خشکسالی می آید
 به خانه ی روبرو
 وصندلی ها غرق در ماتم می شوند
 سازمان ملل
 از تکه های شکسته ام
 همه ی گرسنه های آفریقا را سیر خواهد کرد
 سربازان زیادی
 چشم هاشان را
 از حدقه درآوردند
 که بگویند وقتی دوستت داریم
 برف می بارد
 نان گران می شود
 مثل بالا رفتن قیمت آرزوهامان
 قلبم را
 در بشکه های نفت بریز
 سبز خواهد شد
 زن عمویم با یک باطری دروغ می گوید
 ومن بزرگ می شوم
 پدرم یک نخل در پیراهن دارد
 جوابم کن دکتر
 بگذار قلب وامانده ام را
 در اتاق عمل
 برای کسی کار بگذارند
 که لااقل یک کبوتر نباشد درقفس.
زینب فرجی
 مراغه

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 20:28 توسط زینب فرجی |

گمان نبر
 که جنگ همان آب خوشی بود
 که از گلوی هیچ کس
 حتی خواستگارانی بی قلب
 پایین نرفت
 جنگ
 شاید
 نوشابه ی گاز داری بود
 که خواب زده ها
 به سلامتی هم می خوردند
 و ما هم گریه می کردیم
 برای دست و پایی بریده
 برای مادری شیمیایی شده
 با صدایی آهسته تلفن را قطع کردیم
 رادیو را خاموش خواستیم
 که به گل نشینیم
 در بمباران اشک ها.
زینب فرجی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 20:26 توسط زینب فرجی |

در زیر آوارهای این شهر
بیا
مذاکره کنیم
قبل از اینکه
زمینِ زیرپایمان
 سست شود
قبل از پرداختن به لوله های پوسیده ی
گاز شهری
ما می توانیم
جهان را رعایت کنیم
با کمی آب وجارو کردن
با کمی رقصیدن
 درقلب های شکسته ی داخل کشو
با منتی که روی سر گل ها
می گذاریم
می توانیم
 برگردیم
به عصر دایناسورها
و دوست داشتن را
بعد از منقرض شدن تمرین کنیم
دستهایت را
از زیر سرم بردار
این بالش ها دیگر رویا نمی دهند
حتی دیگر رنج های بابایم را
داخل کامیون نمی گذارند
پاهایت را بگذار
کمی آنطرف تر
می خواهم نفس بکشم
و ادای روشنفکری ام را جابدهم
در کتاب هایی که حتی بلد نیستند
گرسنه ای را سیر کنند
یا بینوائی را لباس بدهند
رئیس جمهور محترم.
زینب فرجی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 20:26 توسط زینب فرجی |

در من عکاسان دلتنگی هستند
که وقتی عکس می گیرند
از لبخندت
گرانی نیست
جنگ نیست
با گریه هایی که به چشم نمی آید
مثل افتادن
از یک سرازیری
در آغوش گرم تو.
زینب فرجی
10 دی ماه 1394
مراغه

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 20:25 توسط زینب فرجی |


آقای طوافی  لطفا کمی از خودتان و اینکه چطور با شعر آشناشدید برایمان بگویید.
                                                                 حسین طوّافی هستم. متولد لاهیجان که همیشه گاه شهر رویاهای من بوده و خواهد بود . اولین بار در همان اوان ِ کودکی با شاعر جماعت آشنا شدم. چرا که چند شاعر از دوستان قدیمی پدرم بودند. بیژن نجدی و علیرضا کریم . نوع سلوک رفتاری این افراد برای من همیشه جالب بود. مخصوصا علیرضا کریم که مهری خاص نسبت به من داشت چرا که همبازی فرزندانش هم بودم و شاید همین دلیلِ الفت و رابطه ای بسیار عمیق بین من و او شد. از دیگر سو رابطه ی فامیلی ام با م موءید نیز بی تاثیر نبود. مثلا همین که میشنیدم او و یا نجدی  شاعر اند این پرسش را در من ایجاد می کرد که چطور می توان شاعر بود ؟ و شاعر اساسا چه می کند؟ اما عموما پاسخی نداشتم.آن سالها گذشت و وقتی من نوجوان بودم ، پدرم برسر ِ هیچ لاهیجان را ترک کرد و به  رشت آمدیم . مدتی از همه ی این افراد بی خبر بودم .اما شعر در من وقتی در زد که شعری از علیرضا عبدالملکیان خواندم. و بعد حس کردم که خودم هم دارم می نویسم. یک جوششی در من پیدا شده بود . به همین دلیل به علیرضا کریم زنگ زدم و این به سال هفتادو دو بر می گردد. یعنی زمانی که من چهارده ساله بودم. از آن پس هفته ای یک بار به لاهیجان می رفتم و شعرهایم را برای مرحوم کریم می خواندم و او راهنمایی ام می کرد. از این جهت علیرضا کریم لاهیجی را  پدر معنوی ِ شعرهایم می دانم و هرگز او را از یاد نمی برم. که بزرگ بود و از جنس ِ حشمت ِ شعر....

زینب فرجی:
به نظرتان شاعر چطور به دنیای شعر ورود می کند ؟


باور کنید نمیدانم. خب شعر اجازه نمی گیرد. این شما نیستید که وارد جهان شعر می شوید. این شعر است که شما را می پذیرد. درهایش را باز می کند مامی توانیم نشانه های این انتخاب شدگی را در آثار شاعران بزرگ ببینیم. البته شاید این خیلی ایدآلیستی باشد . اما به نظر من رسیدن به جوهره ی شعر ، سوای یک سری به اصطلاح دود چراغ خوردن ، نیاز به این انتخاب شدگی هم دارد. خب ما ادبای بسیاری سراغ داریم که سالها در متون ادبی غرق شدند و کارهای سترگ پژوهشی انجام دادند. اما هرگز شاعران برتری نبودند.شعر یک ساحت نامکشوف است. به باغی می ماند که دستهایی مجرد دروازه هایش را برای تو باز می کند.


زینب فرجی:
دغدغه ی شعر معاصر ایران از نظر شما چه می باشد؟


ببینید به نظر من شعر یک دغدغه ی شخصی است. من به این باور نیستم که سطح را نگاه کنیم. حالیه اگر خوب نگاه کنید فقط یک سری نام های تکراری را در جراید می خوانید. خب آیا اینها تمام ِ سرمایه های شعری ما هستند. مسلما خیر چرا که بسیاری شاعران بستر رود خانه ی شعر هستند که کمتر دیده می شوند و از قضا همین شاعران هستند که آتیه ی ادبی ما را می سازند. نجدی یک بار به من گفت هشت بهره بخوان دو بهره بنویس. خب معلم ریاضی بود و اغلب مثالهایش هم همان رنگ و بو را داشت. اغلب شاعران امروز ما نخوانده ملا هستند. و این پذیرفته نیست. شهوت نام و همیشه و به هر قیمتی پشت تریبون بودن و همچنیی حرص چاپ فله ای شعر بعضی ها را کور کرده و فکر می کنند می توانند سر ادبیات فارسی را  با حضور کمی کلاه بگذارند. من دغدغه ی جمعی ای سراغ ندارم. اما می دانم خیلی ها هستند که  دوست دارند عقده های سرکوب شده ی جنسیتی و جسمانی شان را در ادبیات امروز بروز بدهند. این رویکرد ِ مایه گذاشتن از جنسیت و در من ِ شخصی ِ بیمارگونه ماندن را در بسیاری از صفحه های به ظاهر ادبی می توان خواند و دید. یک بار با قاسم کشکولی حرف می زدم ، پس از چاپ رمان " این سگ می خواهد رکسانا را بخورد " گفتم که هرچه بر این متن شرح و تفسیر می نویسند می شود یک الحاقیه به خود ِ داستان .گویا که اغلب این مفسران در زندگی ِ شخصیت بیمار و شیزوفرنیک داستانت شریک می شوند.
راستش را بگویم ما در ادبیات امروز شاهد یک نوع وضعیتی هستیم که شبیه به هیچ تعریفی از ادبیات نیست و فکر می کنم ما در حال عبور از یک مرحله ی گذار هستیم.

زینب فرجی :
راهکار شما برای بهتر شدن اوضاع شعری جامعه چیست؟  وسؤال بعدی چگونه می توان شعر را وارد سبد کالایی خانوار کرد؟


من در مصاحبه ام با انوشیروان مباشر یک بار گفتم که وقتی فیلم آواتار را دیدم حیرت زده از خودم پرسیدم پس جای شعر کجاست ؟ وقتی سینما قادر است اینهمه تصویر بدیع و اعجاز گونه خلق کند من شاعر دیگر چه چیزی برای عرضه خواهم داشت. رقیه کاویانی ( سیما) همیشه می گفت شعر هنر جالبی است چون به کمترین شرایط جانبی وابسته هست. حق با ایشان هست. مثلا من و یا شما هرجایی که اراده کنیم می توانیم دفترچه ی شعرمان را بازکنیم و برای هم و یا جمعی شعر بخوانیم. اما با تمام این احوال باید قبول کرد که شعر یک هنر کهن است و جهان امروز کمتر پذیرای

حسین طوافی, [30.12.14 17:33]
آن می شود.باید قبول کرد که ذائقه ها تغییر کرده اند و انسان امروزی انسان حتا دهه ی گذشته هم نیست. گرچه تا وقتی که شما در خاور میانه و محل بحران های بزرگ زندگی می کنید ، و یا حتا به نحوی با آن بحران ها دست و پنجه نرم می کنید ، شعر محلی از اعراب دارد. وگرنه در کشورهایی چون فرانسه و ایتالیا و یا حتا انگلستان که دارای سنتهای قوی ِ شعری هستند شعر امروزه یک هنر تشریفاتی و یا به قولی ده موده است.

زینب فرجی:
شما ساکن شهر مراغه هستید؛ نظرتان در مورد شعر مراغه چیست؟


خب مراغه شهر کهنی است که از درو دیوارش تاریخ می بارد . درست روبروی منزل من دوبرج ایلخانی هست که من هر روز با آنها به قولی سلام علیک می کنم. شعر مراغه هم شعر ریشه داری هست. اما نمی توان آن را از شعر ایران جدا دانست. در مصاحبه ام با امین برزگر که در ره آورد گیل منتشر خواهد شد گفته ام که به منطقه ای کردن شعر اعتقادی ندارم. شعر مراغه می تواند شعر خوبی باشد. منتها با این شرط که شاعران این شعر روح مدرن را در شعر درک کنند . اینجا شاعران کلاسیک خوبی دارد. این یعنی یک سکوی پرش خوب برای مدرن بودن در ادبیات . اما در کنار این کلاسیسم ، یک سنت ادبی دیگر هم هست که خواهی نخواهی در شعر فارسی شان تاثیر می گذارد. و آن شعر ترکی است که متاسفانه و متاسفانه کمتر شاهد ظهور اساتید مدرن درش بودیم. این را با احتیاط می گویم چرا که نمی توانم مدعی شوم که شعر ترکی را خوب می شناسم اما تا آنجا که دیده شنیده و خوانده ام  اغلب شاعران بزرگ و معاصر این زبان کلاسیک شعر گفته اند و صد البته چه خوب هم این زبان موجز را در شعر کلاسیک ورز داده اند.

زینب فرجی:
نمی دانم این سؤال را چگونه مطرح کنم اگر اینگونه بگویم خوب است؟ آیا تلفیق سینما در شعر یا هنرهای تجسمی ... می تواند به وضعیت شعر امروز ما کمکی کند؟


چه بخواهیم چه نخواهیم سایر هنرها در شعر حضور پیدا می کنند. و هم اینکه کم نبوده تاثیر شعر بر سایر هنرها. تشخص سینمای شاعرانه خودش اظهرمن الشمس است. رابطه ی شعر با سایر هنرها گرچه می تواند یک رابطه ی عکس باشد ؛ در برخی موارد ، اما در عین حال یک رابطه ی منطقی است. شاعر عینیات را ذهنی می کند و نقاش ذهنیات را عینی . و همینطور در سایر هنرها .

زینب فرجی:
در حال مطالعه ی چه کتابهایی هستید؟ وبه چه کتابهایی علاقه دارید؟
حالیه " قبله عالم " آقای امانت را می خوانم. شم روایی و ادبیات ترجمه ی اثر بسیار عالی است. من عموما بیشتر تاریخ و اساطیر می خوانم. و همچنین ادبیات کهن فارسی و ادبیات اروپا. ادبیات یونان و انگلستان و فرانسه را بسیار می پسندم. و البته چون داستان نویس هم هستم ،  سنت ادبی ِ عصر ِ زرین روسیه را خیلی دوست دارم و از عصر سیمین به نظر من بولگاکف یک اسطوره ی فنا ناپذیر است....

زینب فرجی:
در کنار ادبیات دوست دارید به چه کارهایی بپردازید؟


ادبیات و بحث در خصوص مسایل تاریخی و اساطیر . و البته پیاده روی . منتها نه مثلادر تهران و هوای آلوده اش ....

زینب فرجی:
کمی از شغلتان بگویید ...

 من کارمند بانک ملی ایران هستم. و این شغل کمترین ارتباط ممکن را با علایقم داشته. اما همین که فکر می کنم داستان نویس بزرگ و متفکر معاصری چون هدایت و همچنین اسطوره شناس بزرگی چون دکتر مهرداد بهار در این سازمان خدمت کرده اند کمی آرام می شوم. گرچه هدایت مدت زیادی در نظام بانکی دوام نیاورد.

زینب فرجی:
آیا به نظرتان شاعران شعر را تعریف می کنند؟ یا شعر در شاعران تعریف می شود؟


هردو. یعنی هم فن شاعری و هم اشراق شاعرانه . در یک شاعر حرفه ای فن بعد از اشراق حضور پیدا می کند. و صد البته همین فن شاعری است که شاعر اشراقی را از بسیاری لغزش ها نجات می دهد. یک رابطه ی دوسویه هست. اما تقدم با تعریف شعر است در شاعر.

زینب فرجی:
آیا خانواده تان تشویقی در راه شما هستند یا مانعی برای این کار؟


نه تشویق نه مانع. من تا جایی که می توانم حدود را رعایت می کنم. گرچه خانواده ی من از رمانها و داستانهای من بیشتر استقبال می کنند. خب شعر هنر پیچیده ای هست و افراد کمتری با آن ارتباط برقرار می کنند. دلیل اینکه بسیاری از شاعران امروز سراغ ادبیات داستانی میروند هم یکی ش می تواند همین باشد.جامعه ی ما ادبیات داستانی را بیشتر می پسندد.

زینب فرجی:
به نظر شماآیا شعر امروز ایران با بحران مخاطب روبرو ست؟


بله. بسیار. رویکرد شعر دهه ی هفتاد بسیاری از مخاطبان شعر را دلسرد کرد. ماجراجویی های کمتر بنیان مندی که در زمینه ی شعر در آن سالها انجام شد یک میراث غیرقابل اعتماد برجای گذاشت. در آن سالها یک عده ای عملا به جان زبان فارسی افتادند .با این پیش فرض که این زبان رمق ندارد. و یا توانش خود را از دست داده است. باید در زبان فارسی انقلابی انجام شود. افتادند به جان دستور زبان.رک و پوست کنده بگویم ، بیسوادی خود را انداختند گردن زبان فارسی. در حالی که اگر منصفانه به میراث ادبی فا

حسین طوافی, [30.12.14 17:33]
رسی نگاه کنیم چند سرو گردن از بسیاری ادبیات های بزرگ جهان هم بالاتر است. منتها خیلی دیر مدرن شده و همچنین سنت ترجمه ی خوبی نداشته .
از سوی دیگر هم شاهدیم که هرچقدر مخاطب شعر ما کم می شود از دیگر سو به تعداد مخاطبین ادبیات داستانی ما افزوده می شود.این خود به خود نشان دهنده ی این است که جامعه ی ما در حال مدرن تر شدن است. چرا که ادبیات داستانی با روابط مدرن امروزی پیوستگی بیشتری دارد.


زینب فرجی:
 آیا کتاب تازه ای دردست چاپ دارید؟
نشر نون مجموعه ای شعر کوتاه از من گرفته که چاپ کند و البته تا به امروز چاپ نشده و فکر کنم موضوع منتفی است. باید ناشری کتابی بخواهد تا من در اختیارش بگذارم چون ناشران اندکی هستند که برای نشر شعر هزینه می کنند و صد البته اعتبار ناشر و تاریخچه ی عملکرد ش هم برای من مهم است. اما رمان حریق که اثر تقریبن مفصلی است امیدوارم در آتیه منتشر شود. و یا شاید رمان آکروپلیس .به هر تقدیر باید منتظر ناشر ها بود.



Thank you for using our application. Our other applications can be found here : https://play.google.com/store/apps/developer?id=RavzaSoft.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 18:53 توسط زینب فرجی |

قارانلیق باهانا وئرسه بو اوتاق دا پنجره نی آچارم شوشه نی سیلرم یاتارام رادیولارین پارازیتینده نئچه موددتدی منیم اؤلن آغاجا دا (بونو منجه یازساز آغاجدادا یاخجی اولار) گؤزیم )گؤزوم) وار بیلمیرم قارقالار ساچلاریمدا نه دن دانیشلار (دانیشیرلار) نه دن ساواشیلار (ساواشیرلار) کی باهالیق گلیر ائوه کوچه میزه میدانا (مئیدانا) یارپاقلارین دوشنده دامنیمه (اتگیمه) بیری دئیر من آج گوردم (اگر منظوروز قورد اولسا قوردام یازیلمالیدی) پری اولماسامدا خارابالیق دوغوب منیم تکین دلینی دیوانه نی ایشیقی توکورم سنین فنجانینا (فینجان) ایچیرسن جانیمین شیره سین چیراقلار یانا یانا گولولر (گولورلر) یول قیراغیندا. زینب فرجی

+ نوشته شده در شنبه دهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 14:50 توسط زینب فرجی |

قارانلیق باهانا

وئرسه بو اوتاق دا

 پنجره نی آچارم

شوشه نی سیلرم

یاتارام رادیولارین پارازیتینده

نئچه موددتدی

 منیم اؤلن آغاجا دا گؤزیم وار

بیلمیرم قارقالار

ساچلاریمدا نه دن دانیشلار

نه دن ساواشیلار

کی باهالیق گلیر ائوه

کوچه میزه

میدانا

یارپاقلارین دوشنده دامنیمه

بیری

 دئیر من آج گوردم

پری اولماسامدا

خارابالیق دوغوب منیم تکین دلینی

دیوانه نی

ایشیقی توکورم سنین فنجانینا

ایچیرسن

جانیمین

شیره سین

چیراقلار یانا یانا

گولولر

یول قیراغیندا

قفسیمین دوارلاریندا.

زینب فرجی

+ نوشته شده در شنبه دهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 10:49 توسط زینب فرجی |

مطالب قدیمی‌تر